- تاریخ: 1401/10/11 ساعت: 22:15
برای خوب شدن حالم میرم تصمیم گرفتم برم روانکاوی نمیدونم چی قراره بشه فعلا یک جلسه رفتمبهم گفت روانکاوی درمان خوشایندی نیست .درد داره اما باید برم گرچه ریشه ی خیلی مشکلاتمو میدونم. امید به خدا  + نوشته شده در شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۳۲ ق.ظ توسط  |  Adblock test (Why?)
مدیریت - تاریخ: 1400/6/7 ساعت: 20:42
بالاخره مدیر یه وبلاگ بودن هم خودش خیلیه ....
بالاخره تموم شد - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 4:22
هوالنور امروز جلسه ی دفاع از پایان نامم بود و خداروشکر همه چیز خیلی خوب و مهربانانه !بود. دیروز خیلی میترسیدم که علت بعضی نتایج کارم رو بپرسن و من دلیلی براش نداشته باشم.ولی علی رغم همه ی ترس و هولهام
آشفتگی - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 4:22
به نام آرامش بخش دلها دیگه طراوت گذشته ها رو ندارم . یکم خانوم شدم. یکم حرفام رو با فکر بیشتر میزنم شوخیهام با سنجش همه ی جوانبه دیگه حتی تمایلی برای بازیای پر از هیجان و خطرناک رو هم ندارم. جالبه ح
حال بد - تاریخ: 1396/10/8 ساعت: 0:21
هوالنور دوباره یک صبح دیگه آغاز شد و همراش تنهایی های من شروع شد . تنهایی ای که شاید کمی وول خوردن یه موجود کوچولو اثرشو کم کنه اما وسعت این تنهایی مدتهاست داره بیشتر میشه و من به آینده ای فکر میکنم که در اون تنهایی بیماری کشنده ی منه ۳۳ سال دیگه ... وقتی دخترم همسن الان منه ..شاید اون هم به اندازه ...
خیا...... - تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 2:21
  خیانت خیانت خیانت  ......     ااااه ول کن تروخدا  بیشتر از این سوهان روح خودت نباش .اشتباهتو قبول کردی . انقدر سرزنش فقط بخشندگی خدارو برات کمرنگ میکنه که کار خود شیطانه.  
ع.ش.ق - تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 2:21
"حضور مبهم پاییز و باز دانشگاهو لحظه های دل انگیز و باز دانشگاهتو گرم درسی و من گرم کندن اسمتبه گوشه گوشه هر میز و باز دانشگاه"دم غروب و حضور خسته اشیاءهوای وسوسه آمیز و باز دانشگاهدوباره قصه سیب است و آدم و حوادوباره قصه پرهیز و باز دانشگاهحدیث یک دل تنگ است و یک حضور بزرگحدیث کاسه لبریز و باز دانش...
درد ... - تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 2:21
به نامش امروز بخاطر مشکلی که داشتم کلی درد کشیدم و زجر ...اونقدر که از شدت درد فشارم افتاد پایین ..فقط گریه میکردم و از خدا میخواستم نجاتم بده خدایا تو شاهد هستی چقدر دارم اذیت میشم کاش اینا حداقل کفاره ی گناهام باشه